English Cool Guys
قبلا واسه من فرقی نمیکرد و در واقع زیاد هم بهش معتقد نبودم...
اما با ماجراهایی که در سال های اخیر واسه دوستام و خودم افتاد الان بهش شدیدا معتقدم و نمیدونم ولی فکر می کنم واقعا اینا یه معجزست! 
می دونین من که می گم شاید چون خیلی به خدا و قرآن نزدیک بوده این لطف خدا نصیبش شده! انی وی الان هر چند وقت بهش سری می زنم و از خودم و خودش احوالی می پرسم...
فال اوضاع و احوال این روزامو خیلی دوست داشتمو مقادیر زیادی خیالم رو راحت کرد 

روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهد فروشان گرانجان بگذشت وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
باده نوشی که در او رو و ریایی نبود بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق آنکه او عالم سر است به این حال گواست
فرض ایزد بگداریم و به کس بد نکنیم و آنچه گویند روانیست نگوییم رواست
اما بعضیا خیلی پاکن
این که خیلی از اینا گیر اون کثیفا میفتن اعصابمو خورد میکنه...
گاهی هم دریل
چه خوشحالم....تورو دارم.... ای جوووووووووونم!
Oxford and Ehrman make a valiant attempt to bring some sense to these studies by...l
بیه بیه بیه... و یه یه پرچم سیاه که آروم بالا اومده و تو هوا به رقص در میاد
صدای پرزدن کبوترا که از رو دیوار بلند میشن
بیشتر...لعنتی بیشتر تمرکز کن! 
Oxford and Ehrman make a valiant attempt ...
خنده ی بناهای همسایه
سعید زیاد ترش کن!
چین چین چینه چینه.... دلبرم شیرینه...
اومد؟...حالا چی؟....درست شد؟...
Oxford and Ehrman make a valiant attempt to bring...
توییت توییت اس ام اس!
پونه پونه گل من...
و من که همچنان سعی می کنم درس بخونم... 
My Darling,
I've read it over and over and I love it
Thanks،My Love
With each year I'll love you more
Remember that your best years are still ahead of you and I'll be there for every up and down
l

1- فکر کنم خیلی زیادی busy شدم. از کلی از کارا و هابی های قدیمیم حسابی غافل شدم. مثل همین وب... 
2- و بازم فصل خونه تکونی ها و... غر زدن باباهاو از زیر کار در رفتن بچه ها و تلاش مامانا و کل کل کردنا و همکاری خانواده ها با هم.... و البته یه خونه ی تمیز!
باور کنین زندگی همینه! خوشبختی یعنی همین لحظه های ساده ی باهم بودن. اگه الان از ثانیه ثانیش لذت نبریم ضرر بزرگی کردیم...
یه جایی یه متنی خوندم که واقعا آی اپنینگ بود...
کلا میگفت: همین لحظه، همین سن و همین تاریخ فقط و فقط یک بار در دنیا اتفاق می افته و اگه از دستش بدی دیگه به هیچ قیمتی و با هیچ ثروتی نمیتونی دوباره بدستش بیاری... بیاین طوری ازش استفاده کنیم که بعدها حسرت از دست دادنشو نخوریم بلکه با افتخار به عقب برگردیم و از مرور اون خاطرات لذت ببریم.
3- برف سنگینی میباره. آدم نمی دونه خوشحال باشه یا ناراحت!
آخه درختا پر از شکوفه ن. می ترسم همشون یخ بزنن. خدایا کمکشون کن این دو روزو بخیر بگذره.
از طرفی هم میگفتن اگه ننباره تابستون سخت و گرمی رو در پیش خواهیم داشت.
4- از بعد از ظهره به خاطر برف جاده ها بسته ست. گفتن شاید فردا باز بشه. وای خدای من ما اینجا گیر افتادیم!
خوبه این هفته دانشگاه نداشتم...
تا الان حدود 5 cm رو زمین برف نشسته.طفلکیا درختای تو حیاط کاملا کج شدن.حالا تا صبح هی باید تکونشون بدم برفاش بریزه 
5- بازم روز درختکاری گذشت و من... عوضش بابا حدود 100 تا نهال کاشت
6- برای چهارمین بار باید برای 250 نفر فرم درصد قبولی دی ماه پر کنیم. اداره ست داریم؟؟؟ 
7- مبارک باشه!
(واسه ندا جون )
8- کارای مدرسه کیلینگ می... فاینالی! 
9- هنو خریدای عیدم تموم نشده
(خرید عید یکی از حس های خوبیه که آدمو یاد دنیای بی دغدغه بچگی میندازه... آی وود نور میس ایت! )
9- من یه هلی کوپتر می خوام ... و دیگر هیچ! 
پیشنهاد می کنم حتما ببینیدش

خیلی وقت ها مهمترین حرف میان دو نفر، همانی است که هرگز به هم نمی گویند.
قوی ترین آدم ها،
همیشه کسانی نیستند که پیروز می شوند،
بلکه آنهایی هستند که وقتی می بازند،
تسلیم نمی شوند.
قوی باش دوست من






می گن زمانای قدیم یه روز 3 تا پسر بچه میرن پیش ملا نصرالدین میگن ما 10 تا گردو داریم میشه اینارو با عدالت بین ما تقسیم کنی؟

ملا می گه با عدالت آسمونی یا عدالت زمینی؟بچه ها میگن خوب عدالت آسمونی بهتره. با عدالت آسمونی تقسیم کن
ملا 8 تا گردو می ده به اولی 2 تا می ده به دومی دو پس گردنی محکم هم می زنه یه سومی
بچه ها شاکی میشن می گن این چه عدالتیه ملا؟

ملا می گه خدا هم نعمتاشو بین بنده هاش همینجوری تقسیم کرده!!!!




من نوشت:
*
(تا یه مدت پس از خوندن حکایت همینجوری بودم...!) 
* خداییش تاحالا اینقدر قانع نشده بودم!
* میدونم همه کارای خدا با حکمته (و خیییلی وقتا هم در زندگیم بهش رسیدم و شدیدا بهش معتقدم) ولی واقعا بعضی چیزارو آدم میمونه که چطوری توجیه کنه ...

SOOO ARE YOU CREATIVE ?l
وقتی کسی رو که دوست داری تماشا میکنی و اون حواسش نیست 
از غریبه ای توی خیابان چیزی میپرسی و او با لبخند و حوصله جوابت را میدهد (آقای مرربون!) 
وقتی مهمونات دستور غذایی رو ازت میپرسن که من در آوردی درستش کردی
وقتی هدیه ات را باز میکند و چشمهایش از خوشحالی برق میزند
از خیابان که ردمیشوی راننده ای که حق تقدم با اوست برایت میایستدو باخوشرویی اشاره میکند که رد شوی 
در گرفتاری کارهای اداری کارمندی را میبینی که با حوصله و خوشرویی کارت را انجام میدهد
وقتی دیر رسیده ای و میگوید خودش هم الان رسیده است(مخصوصا اگه استاد باشه) 
صفحه پیام هایت را باز میکنی و میبینی که از او ایمیلی داری 
وقتی ازترس خواب ماندن و دیر رسیدناز خواب میپری و ناگهان به یاد میاوری امروز تعطیل است 
لحظه راه افتادن برای سفری که منتظرش بودی
وقتی علیرغم تمام گرفتاری ها روز تولدت رو فراموش نکرده 
هر دو هم زمان یک حرفی را میزنید و بعد میگویید (چه با هم ) و میخندید
کارش را رها میکند و با حوصله به درد دلت گوش میدهد 
در خیابان از جایی میگذری که خاطره ای دور اما شیرین با خود دارد 


دیدن اولین قطرات باران روی شیشه خاک گرفته ماشین
خسته و گرسنه به خانه میرسی و غذایی که دوست داری را در یخچال میبینی
وقتی او را میخندانی
دیدن یه سریال با کسی که دوستش داری 
لذت خوردن یه فنجون چایی داغ وقتی از سرما نوک دماغت یخ زده 
وقت حرف زدن کلمه ای را گم میکنی و او زود حدسش میزند 
پیدا کردن جای پارک در جایی شلوغ
تماشای بچه کوچکی که با عروسک هایش بازی میکند و با آنها حرف میزند 
هدیه ای که تو برایش خریده ای پوشیده است 
عجله داری که از چهار راه رد شوی و چراغ سبز میماند 
مسیرت با مسیر بعدی تاکسی یکی است 
اس ام اس میزند که برنامه محبوبت شروع شده برو ببین 
فوت کردن قاصدک 
وقتی تو رو میرسونه و تا داخل خونه نشدی راه نمی افته 
صدایش کنی و بگوید ...... جــــــــــــــــــــــانم 
صبح زود خیابان از باران دیشب هنوز خیس است
صدای ترد برف زیر کفش هایت 
ترکاندن حباب های نایلون های حباب دار 
پا برهنه راه رفتن روی چمن 
بوی زعفرون روی برنج ایرونی
برنامه ریزی برای غافلگیری تولد یک دوست ![]()
روبروی دریا ایستاده ای ناگهان موج کوچکی آرام میرسد به پایت 
آب دادن به گلدان ها ودیدن جوانه های تازه 
باران نیمه شب تابستان 
لحظه بیدار شدن از خوابی بد
پیچ آخر جاده و سوسوی چراغ های شهر
وقتی اخم کرده اما نمیتواند جلوی خنده اش را بگیرد 
صبجانه روز تعطیل 
بارها و بارها گوش دادن به آهنگی که او برایت فرستاده 
هوای توی گل فروشی 
بوی نارنگی نوبرانه 
کودکی در آغوش دیگری است اما دستانش را دراز میکند تا تو بغلش کنی 
وقتی سر امتحان یهو جواب یک سوال یادت بیاد 
آخر شب که همه خوابند ... آرامش و سکوت
صدای تنفس منظم و با آرامش کسانی را که دوست داری..... در خواب


اگه این جمله رو شنیده باشی حقیقتا یک دهه شصتی هستی
.
.
.
.
.
.
از اینترنت بیا بیرون، میخوام یه تلفن بزنم...! 
Coordinators provide connection between equal ideas.
(and, but, or, nor, so, for, yet)
Examples:
Mom and Dad
red or green
She stayed, but he left.
Subordinators provide connection between unequal ideas.
(because, although, when, while, if, as, since, whenever, wherever…)
Example:
He didn’t go to work because he was sick.
Although John was unhappy, he still smiled.
Sentence Connectors provide connection between large groups of ideas/sentences. (usually paragraphs)
(therefore, otherwise, thus, in conclusion, furthermore…)




ME: I have to confess that I really can not handle foolish Grammar stuff!l
روزی همسر ملانصرالدین از او پرسید:فردا چه می کنی؟گفت: اگر هوا آفتابی باشد به مزرعه می روم و اگر بارانی باشد به کوهستان می روم و علوفه جمع می کنم.![]()
همسرش گفت: بگو ان شاءالله.گفت: ان شاءالله ندارد. فردا یا هوا آفتابی است یا بارانی.
از قضا فردا در میان راه راهزنان رسیدند و مالش را بردند و او را کتک زدند.
(خچ خچو!)
ملانصرالدین نه به مزرعه رسید و نه به کوهستان و مجبور شد به خانه بازگردد.
همسرش گفت: کیست؟ او جواب داد: ان شاءالله منم!
نتیجه اخلاقی: حتما باید راهزنا دهنتونو سرویس کنن تا به حرف خانومتون گوش بدین؟!!
نمی دونم چرا هر وقت من کلید موفقیت رو پیدا می کنم یه نفر قفل رو عوض کرده!
Success is not the key to happiness. Happiness is the key to success.
If you love what you are doing, you will be successful.
Dr.Albert Schweitzer



سلااااام شروع سال تحصیلی جدید رو به همه شما تبریک میگم...
به کسایی مثل مهسا و مینا و سونا که امسال وارد دانشگاه و یه محیط کاملا جدید میشن.
به کسایی مثل سروش و دانیال که امسال کنکورین و سال مهمیه واسشون.
به کسایی مثل مامان جونم که دانش آموزای زیادی منتظرن که ببیننش و دوباره تو کلاسای پرنشاطش شرکت کنن (باور کنین از شهریوره دارن زنگ میزنن!)
و به کسایی مثل خودم که امسال یک کار متفاوت و جدید رو تجربه میکنن. امسال....
نه، بذارین از اول بگم.
امسال اول تابستون بود که اعلام کردن 5نفر از گروه ما یعنی زبانیا مازاد هستیم به زبان ساده یعنی کلاسی واسه تدریس نداریم! برعکس اکثر دوستام که خیلی استرسی بودن من طبق معمول اصلا عین خیالم نبود
خلاصه دوماه گذشت تا اینکه یه روز بهناز بهم زنگ زد و گفت امسال واسه معاونت فناوری مدارس امتحان ورودی گذاشتن.پس دیگه ملاک انتخاب سابقه کاری نبود و مطمئنا اطلاعات ما بیشتر از بقیه بود.
سرتونو درد نیارم بلخره رفتیم امتحان دادیم و منم تو آزمون شدم نمره اول شهرستان! (کلا 4نفر انتخاب شدن)
و حالا معاون فناوری دبیرستانی ام که خودم توش درس خوندم! جالبه نه؟
اینجا با کلی از معلمای دبیرستانم همکار شدم و از دیدنشون خییلی خیییلی خوشحال شدم. مخصوصا بعضیاشون مثل خانم ها صفایی و سلیمانی و سعادتفر و... که با رفتار گرمشون خیلی بهم امید دادن
البته همگی از شنیدن خبر شدیدا سورپرایز شدن.اخه اولین ساله که ملاک انتخاب اطلاعاته و نه سابقه کار.و امسال کلی از معاونا جوون هستن 
(البته بگذریم از بعضی از همکارا که خیلی کم لطفی میکنن و همش تیکه میندازن و فکر میکنن که با پارتی اینجا اومدم!
بابا خب اگه شما هم میتونستین تو اممتحان قبول میشدین.به من چه!
)
راستی همیشه فکر میکردم معاونا همش بیکارن ولی الان اصصصصصلا فری تایم ندارم!!!! 
دیگه باید برم.بازم بهتون سر میزنم. راستی اوضام خیلی بهترتر شده 
I LoVe BeiNg BusY!l 
.... still like that
؟؟ any solution
نمیدونم واقعا نمیدونم چرا اینطوری شدم! یعنی این منم که فقط ی روزم وقت اضافه نداشت؟! من که اگه یه روز میگذشت و چیز جدیدی یاذ نمیگرفتم یا کار متفاوتی نمیکردم دیوونه میشد؟؟ آخه چطوری یه ماه تموم این طوری بودم؟!!!
نمیدونم....شاید از ماه رمضونه...شاید از کمبود امکانات شهرمون (واقععععا عذابم میده) ...شایدم فقط از تنبلی خودم! ![]()
آخخخخخخ ک سکون و انجمادی که تو شهر موج میزنه دیوونم میکنه...![]()
سلام.ببخشید مدتی بود که به وبلاگم سر نزده بودم.![]()
با تموم شدن مدرسه ها انگار یهویی تمام برنامه های روتینم به هم خورد.میدونین چیه؟فکر میکنم بیکاری زیادی هم ادمو یجورایی پرمشغله تر و بی برنامه تر میکنه.فهمیدین چی شد؟ بیخیال زیاد مهم نیست! ![]()
خلاصه که تو این تابستون دارم به علایق طفلکی و سرکوب شده ی گذشتم مثل نقاشی و موسیقی یه سرکی میکشم.فعلنم گیر دادم به ویترای یا همون نقاشی روی شیشه. یه آموزش مختصر و مفید هم واستون اینجا میذارم. کار قشنگیه.امتحان کنین پشیمون نمیشین ![]()
وسایل مورد نیاز:
* خمیر ویترای(ترجیحا مشکی)
* رنگ شیشه(رنگهای اصلی و سیاه و سفید)
* طرح مورد نظر در ابعاد دلخواه(طرح باید تنوع رنگی زیاد داشته و ظریف کاری اش کم باشد.)
طرح مورد نظر را زیر شیشه چسبانده و دقیقا منطبق کنید.طراحی خطی طرح را بااستفاده از خمیر انجام دهید.
در صورت خط خوردگی آنرا رها و بعد از خشک شدن خط را با کاتر بردارید.پس از خشک شدن کامل خطوط رنگهای طرح را در پالت تشکیل دهید و بادقت فضای خالی بین خطوط را رنگ آمیزی کنید.


ویژگی رنگ ویترای در این است که خاصیت منیر بودن شیشه را حفظ می کند یعنی عبور نور از شیشه را مختل نمی کند و شما به آسانی می توانید طرف دیگر شیشه را ببینید.

روشی پلید
یک درس ساده ای بود که من بنا به دلایلی نتوانسته بودم اصلا این درس را بخوانم و با ذهن کاملا خالی سر جلسه امتحان رفتم. نیم ساعتی نشستم و دیدم هیچکدام از این سوالات حتی برایم آشنا هم نیست. یک جمله در پایان برگه نوشتم و برگه را تحویل دادم:
«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمره ی صفر را به بیستِ با تقلب ترجیح میدهم.»
نمره ی الف کلاس را گرفتم! خدایا مرا ببخش
**بقیه در ادامه مطلب**
ادامه مطلب
از دیروز دارم به این فک میکنم که
هی میگین:
ماهی قرمز گناه داره توی تنگ ماهی نذارید!!
ماهی سفید کنار سبزی پلوتون توله سگه؟![]()
فقط ماهی قرمزه آدمه؟
دوستان عزیز به زودی میخوام متد های جدید گرفتن نمره در دانشگاه رو بهتون معرفی کنم که از تقلب هم ساده تره و هم ریسک و استرسش کمتره!
فقط کمی خلاقیت و استعداد میخواد که مطمئنا همه شما دوستان ایرانی اونو دارین.
فقط کافیه تا پست بعدی صبر کنید. ![]()
اونقدر خاکی نباش که هوس کنن آسفالتت کنن! 
می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟
.
.
.
بابا آب داد
می دانید اولین جمله ای که انگلیسها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بخوانم و بنویسم
.
.
.
می دانید اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟
.
.
.
من می توانم بدوم
و این است که ما همیشه چشممون دنبال دست پدر است !

| Design By : Pichak |







